کلبه چوبی
روزگاری کلبه ای با سقف چوبی داشتیم
آشیان ساده ای شکل جنوبــــــــی داشتیم
در میان سفره ها نان بود وعشق ساده گی
با محبت زندگانی را به خوبــــــی داشتیم
نان اگر روزی میان سفره های ما نبــود
با حضور عشق شبها پایکوبـــــی داشتیم
هر کسی در روز روشن کارو باری ساده داشت
محفلی از دوستان٬تنگ غروبــــی داشتیم
جملگی همراه مادر موقع تحویـــــل سال
با همان جاروب ساده خاکروبـــی داشتیم
کاشکی این زندگی لبریز بوی عشق بود
در عوض ما کلبه ای با سقف چوبی داشتیم
(شعر از استاد سید محمد رضا هاشمی زاده)
+ نوشته شده در چهارشنبه چهارم آذر ۱۳۸۸ ساعت 20:51 توسط عمیس
|